|
|
|
|
|
اين روزا خيلي بيشتر از قبلنا به خدا فكر ميكنم خدا اين كلمه جادويي براي شيعه سني مسيحي و يهودي 1 معني ميده خدا تنها كلمه اي كه با زمزمه كردنش از ته دل اشك روي گونه هام جاري ميشه و اما اين اشك رازيست(شاملو) خدا = اوج احساس اوج عشق اوج وجود اوج هستي خدا توي وجود من حالا ميفهمم وقتي حلاج صوفي ادعاي انا الحق ميكنه كفر نميگه آره وقتي خدا تو وجودت باشه اونوقته كه كفر حلاج به اثبات بندگيش تبديل ميشه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
يه روزي دعا ميكردم خدايا بي اون نفسهاي منو بند بيار سپيدي چشمانمو سياه كن گرماي وجودمو تبديل به يخ كن حالا ديگه اون نيست نفسم بند نيومده سوي چشمام هزار برابر شده گرماي تنم حرارت اتاقمو زياد كرده يعني من عاشق بودم يا خدا كه دعا هاي بي جاي منو مستجاب نكرد؟ مامان ميگه خدا دوست داشته كه اين جور نشدي...... به دوست داشتن خدا شك ندارم به عشق خودم شك دارم.عشق تو اين دنياي وحشي معني نداره.الان نه عاشقم نه مجنون از هفت دولت آزاد عشق چيه دردسره دل بي خونه و در به دره وقتي كه عاشقي من به عشق نياز داشتمو دارم ولي حالا دارم اين اعتياد رو ترك ميكنم عشق داستان درد و غمه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
ميخوام امروز باهاتون حرف بزنم. نه عزيزم اين بار با تو نيستم. اين بار با اونايي هستم كه بعد از ماه ها خواستن تا به دوست قديميشون سر بزنن..... اونا هنوزم منتظر جملات ناب منن ولي زهي خيال باطل كه ديگه زبونم قفل شده و كليدش فقط دست تو ولي من!!!!!!...... خيلي وقته سايتو بر سر ندارم چشم به در دارم/ازت خبر ندارم پس آسمونيا انتظار جمله ناب نداشته باشيد منتظر يه مرگ ناب باشيد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
ميترسم ميترسم بگم آره /بزارم سرمو رو شونه هاي تو دوباره ميترسم ميترسم بگم آره/اگه يه روز بري دل ديگه طاقت نمياره دلم با تو ديگه يگه يكي نميشه/نگو دوسم داري دل ديگه بازيچه نميشه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
دستاشو توي دستاي ديگه اي ميبينم چشماش به اوج چشمان ديكه اي رفتن؟؟؟؟ لبهاش گرم شده ...ولي اين گرما غريبست مال لبهاي من نيست دستمو ميزارم روي قلبش تا حداقل قلبش مال خودم بمونه واي خدايا دستم پر از خون شد!!!!!!!!!!!!! نكنه قلب عزيزمو زخمي كردم. دستمو كشيدم تا بيشتر از اين اذيتش نكنم حالا سوزش دستم كه از سيمهاي خار دار قلبش بريده رو احساس ميكنم...... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
به من ميگفت تو به من خيلي دوري مثل زمين به آسمون و خيلي نزديكي مثل رگ به گردن....... من باور نكردم حرفشو وحالا انقدر ازش دور شدم كه تو خوابم نزديكي بهش رو نميبينم (عزيز دلم خيلي دور خيلي نزديك فيلم بود......زندگي ما آدما فيلم نيست) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
مي خواستم آخرين حرفم رو بهش بزنم مي خواستم آخرين نگاهم رو بهش بكنم مي خواستم آخرين بوسه رو بهش بدم مي خواستم آخرين يادگاري رو توي دستاش بزارم ولي .... حرفمو نگفته خوردم نگاهمو محو كردم بوسمو خشكوندم و حالا يادگاريم هم تار انكبوت بسته |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين چند روز عروسي احمد(خان داداشم) بود. عيد شادي بود پر از رقص و شاباش ولي من ... عشقم اين عشق احورايي تمومش مال تو...... يادته ميگفتم! هر چه دارم غير تنهايي تمومش مال تو ؟ حالا ميخوام بگم غلط كردم تنهايي رو بردار و ببر. ديگه چشمام اشكي ندارن كه تو تنهاييام ببارن... نگاه هاي عاشقونه تو وجود من ميمونه.... آره ميدونم دارم چرت ميگم آره ميدونم ديوونه شدم آره ميدونم بي وفا شدم آره ميدونم نامرد شدم ولي بايد براي آسموني موندن چرت ميگفتم ديوونه ميشدم بي وفا ميشدم نامردم كه ديدي شدم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که در عرش کبریایی خود نداری. من همچون تویی دارم و تو همچون خود نداری رویا
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی از جملات هستن که زیاد شنیدیم اما کمتر بهشون عمل می کنیم. مثل این:
رویا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
رسيده ام به انتها به نقطه سياه عشق به هيچ كس نگو كه من بريده ام ز راه عشق (اين در جواب حرفات.كسي كه ببره دو پهلو حرف ميزنه) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتی می خونم اما نخوندی... گفتی می نویسم اما ننوشتی... گفتم می خونم و خوندم ... گفتم می نویسم و نوشتم... بد روز هایی رو دارم تجربه می کنم برام دعا کن عزیزان من ببخشید که آدرس وبلاگم رو ننوشتم اما نمی تونم بنویسم و ازتون از این بابت معذرت میخوام |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
سعدی علیه الرحمه می گه:کم گوی و گزیده گوی چون در
بعضی وقتی کم گویی باعث بزرگ جلوه دادن و گرانبها تر شدن می شه اما من دوست دارم بنویسم حتی اگه هیچ کس نخونه چی مینویسم نوشتن رو دوست دارم چون خالیم. می کنه از کم نویسی بدم میاد. اما تو این وبلاگ مجبورم تلگرافی بنویسم بخاطر همین هم دوست دارم یه وبلاگ جدید بزنم که فقط برای خودم باشه و فقط خودم یعنی رویا بنویسم. از همین الانم همتون رو به این کلبه دعوت می کنم. اینجا هم هر از گاهی یه سری میزنم.به ازای هر متنی که دختر آسمونی بنویسه منم یک متن می نویسم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
همونطور که گفتم نوشتن یا ننوشتن من باعث بر هم خوردن نظم طبیعت نمی شه اما خوندن یا نخوندنه متنام توسط تو ء که برام مهمه...
رویا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
انقدر حرف دارم که اگه بخوام بگم به اندازه ی تمام این وبلاگ متن میشه
اما خوب از حوصله ی تو خارجه هم از توان من. در تپش ثانیه هــــــــــــــا. دل بیقرار تو نبــــــــــــود حس غریب عاشقـــی. برای من بیگـــانه بــــــــــود رسم زمونه این نبـــــــودعاشقی و فدا شـــــــــــدن تموم این خاطره هـــــــــابرای من افسانه بــــــــــود اگه می خونی حتما نظر بذار که بدونم خوندی. اره با توام چرا اینور و اونورو می بینی. با خودتم رویا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای کاش زندگی و گذشته ی ادما رو هم مثل مطالب این وبلاگ می شد پاک کرد.
از اونجایی که این کار غیر ممکن هست منم مطلبی رو که نوشته بودم رو پاک نمی کنم. یه روز اومدم و گفتم خداحافظ همونطور که یه روز اومدم و گفتم سلام و بار دیگر می گم : سلام تو این مدت یاد گرفتم که بنویسم یا ننویسم روزگار می گذرد، بنویسم یا ننویسم هیچ خواننده ی اختصاصی ای پیدا نمی کنم، بنویسم یا ننویسم اتفقاتی رو که دوست ندارم می افتند، بنویسم یا ننویسم ... و هزاران مورد دیگه که مطمئنم نه توی خواننده حوصله ی خوندنش رو داری و نه منه نویسنده. بازم می خوام بنویسم اما نه بخاطر کسی که بخاطر خودم. این بار می خوام تلخ بنویسم مثل تلخی قهوه بدون شکر، مثل تلخی سیگار، مثل تلخی دروغ ، نامردی ، و تلخی زندگی... رویا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقت پيش كتاب جذابي رو خوندم كه بسيار روي من تاثير گذاشت.پيشنهاد ميكنم شما هم بخونيدش . روي ماه خداوند را ببوس نوشته ي مصطفي مستور( برگزيده جشنواره قلم زرين) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
بازم يه ترم جديد شروع شد.بازم كلاس و نامه نگاري سر كلاس .بازم ساندويچ بوفه كه از قورمه سبزي هم بيشتر ميچسبه. بازم دزسو كتابو تحقيقو مقاله. فكرشو بكن مني كه تا ديروز نميدونستم صوفي كيه و چيكارس و اصلا چيه حالا بايد در مورد رقص سماع صوفيا مقاله بنويسم......... (تو رو خدا به من بي نوا كمك كنيد اگه از رقص سماع چيزي ميدونيد) يك دست جام باده و يك دست زلف يار رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين روزا بيشتر از هميشه به ياد عشق اولم ميوفتم روزايي كه براي اولين بار تك تك تاپ توپ هاي قلبمو ميشنيدمو ميشمردم..... چه قدر پاك و زلال و متين بودم سرشار از شور و شوق و اشتياق..... عشق اول من حتي به نگاه هم آلوده نشد..ولي من ارزش اين عشق پاك رو درك نكردم. اي كاش باز ميگشت اون روزايي كه سرخي گونه هام رو نمايان ميكرد. تپش عشق روح و جسمم رو ميلرزوند. گرماي عشقم سرماي زمستون رو دوست داشتني كرده بود. و اتاقم با پر از گلهاي يخ نور پراكني ميكرد. اون روزا مثل بچه ها بودم يعني خود بچه ها بودم. با لبخندي همه ي تلخي ها رو فراموش ميكردمو عاشق ميشدم. اي كاش الان هم ميتونستم كودك وار زندگي كنم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط یه دختر آسمونی
|
|
||